... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

و

بسم رب الحسین


سالها گفتیم ما از کربلا

از شهید عشق و میدان بلا

از غمش بر سینه و بر سر زدیم

بوسه بر گهواره اصغر زدیم

باز هم گفتیم: مظلوما حسین!

بی کس و بی بال و پر، تنها حسین!

او ولی اینگونه در آنجا نبود

با خدایش بود، او تنها نبود

بود سیمرغی، نه سیمرغ خیال

داشت آن سیمرغ هفتاد و دو بال

کربلا پیچیده مثل راز بود

بهترین، غمگینترین آواز بود

ما نفهمیدیم عمق راز را

معنی زیباترین آواز را !

کربلا محدود شد بر سر زدن

گل به سر مالیدن و پرپر زدن

تشنه لب گفتیم و هی خوردیم آب

گریه کردن شد برای ما ثواب

کربلا یعنی دو نیرو خوب و بد

یک طرف ایمان و یک سو دیو و دد

یک طرف علم و خدا و روشنی

یک طرف جهل و سیاهی، دشمنی

کربلا یعنی که فردا باز هم

این حقیقت هست و این آواز هم

باز فردا کربلاها میرسد

عشق میآید، بلاها میرسد!

بعد از آن هم کربلا تکرار شد

کربلاها در زمین بسیار شد

گرچه نامش بود نام دیگری

نام دیگر داشت هر خون پیکری

باز هم از جغدهای خشمگین

ریخت فوجی از کبوتر بر زمین

ما فقط در نینوا جا ماندهایم

غافل از این کربلاها ماندهایم

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin