... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

فریاد


مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم،خفقان!

من به تنگ آمده ام،از همه چیز

بگذارید هواری بزنم:

_آی!

با شما هستم!

این درها را باز کنید!

 

من به دنبال فضایی می گردم:

لب بامی،

سر کوهی،

دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم.

آه!

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد!

 

من به فریاد،

همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد،

مشت می کوبد بر در

پنجه می ساید بر پنجره ها

محتاجم.

 

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما ((_خفته چند_!))

چه کسی می آید با من فریاد کند؟

پ.ن1: این شعر که از فریدون مشیری بود رو حتما با صدای استاد شجریان هم بشنوید...

پ.ن2:دلتنگ دلتنگم و ... (اگه دوست داشتید روی این دلتنگی کلیک کنید!)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۳ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin