... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی


زندگی اجباریست

و ما محکوم شده ایم به تنهایی

و این حکم را گریزی نیست...


لحظه ای بیندیش!


ترس به دل راه مده

و اندو ه را

که زندگی کوتاه است

و

فرصتی برای این دو نمی ماند

پس تنها میان این تن ها زندگی کن

و

امید داشته باش به روز رهایی

روز رستن از این تنهایی...

 


پ.ن1 :هوا ابریه!

کاش بارون بیاد...افسوس

پ.ن2 :یه شعر از اخوان ثالث خوندم خیلی به دلم نشست،ولی چون مال دل خودم بود بین المللیش نکردمچشمکنیشخند و یه شعر دیگه اینجا آوردم که اون رو هم خیلی دوست دارم...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin