... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی


دیگر خسته ام

از ماندن میان این خواستن ها و نخواستن ها

اسیر شده ام

اسیر زندانی که نه میله ای دارد نه نگهبانی

اسیر دست اختیار

این عجیب ترین خلقت خدا

که م ج ب و ر م می کند

از اختیارم

بگذرم!!!


پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود

و به ماهی نگاه می کرد و می گفت:

سقف قفست شکسته!

چرا پرواز نمی کنی؟!

"پرستو عوض زاده"

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۳ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin