... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی


با تیشه خیال تراشیده ام تو را

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمام گل ها بوییده ام تو را


رویای آشنای شب و روز من!

در خواب های کودکی ام دیده ام تو را


با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سوال از همه پرسیده ام تو را


از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را

مرحوم قیصر امین پور

 

استاد می گفت؛

قلب آدم خیلی بزرگ است،

بزرگ تر از تمام کهکشان،

آن قدر بزرگ که خدا در آن جا می شود!

به خودم گفتم

حیف قلب به این بزرگیست

که گاهی به قدر جای یک آدم کوچکش کنم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۸ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin