... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدي

تنها بودن سخت است

اين كه از هر طرف رانده شوي ديوانه كننده است

اين كه هيچ كس تو را نفهمد مر گ آور است

و من تنها مرده ي ديوانه اي هستم

كه آرزوي ديدن تو را مي كنم

آري تو

تو كه گوش مي كني و هيچ نمي گويي

و من سال هاست كه شب ها به اميد ديدن تو در رويا،

مي خوابم

و اما تو

...

پس كي به اين خواب هاي بي خوابي ام مي آيي

به شب هاي بيداري ام

و

به اشك هاي ناتمامم

نگو كه دوباره دلم شكست و به سويت آمدم

نگو كه وقتي خوشم شكرت نمي كنم

كه تو دروغگو نيستي!

مي دانم كه جزاي گناه از ياد بردن تو عشق است

و من

كه تنها مرده ي ديوانه ام

از تو هر دو را مي خواهم

هم عشق را

و هم تو را

 

آري من عشق تو را مي خواهم

عشق به تو!

منتظرم...

منتظر لبخند هاي هميشگي تو

منتظر مهرباني ات

و منتظر

ديدنت

مرا با خود ببر از اين بهشتي كه تو در آن نيستي

كه من سخت آشفته ام...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٥/٥/۱۸ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin