... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدي

سلام

دوباره زندگي سخت شده است

خوشحالم!

و

منتظر

منتظر آن چيز خوبي كه قرار است بعد از اين بدي ها بيايد

آن چه مرا در برابر اين روزها و اين اشك ها پايدار نگه مي دارد

و من هنوز چشم دوخته ام به مهرباني آن يار آسمانيم

كه بيايد و بگويد

تمام شد

شاد باش

و نمي خواهم فكر كنم

كه اين آمدن چند روز

چند ماه

چند سال

يا حتي چند قرن ديگر است

چون چيزي به من مي گويد كه اين آمدن نزديك است

به خدا مي آيد!

مي آيد و با گرماي وجودش

اشك هاي يخ زده را از چشمانمان سرازير مي كند

و ما

آيا لياقت ديدنش را داريم

دلم ديگر خيلي تنگ است

بيا...

منتظر آمدنت هستيم...

شمعي و مي سوزي،

 ابري و مي باري،

برگي و مي افتي،

 احساسي و مي ماني؛

از كودكي تا به حال همراهم بودي،

 در سختي ها ياريم كردي

و شادي هايت را بامن تقسيم نمودي،

 در تنهايي هايت برايم گريستي،

 اما روزي از پيشم خواهي رفت

 ولي همواره در دلم ماندگاري

اي مادر

روز مادر مبارك

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٥/٤/٢۳ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin