... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

توی قطره های بارون میشکنه بغص صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام. . .

 

پ.ن: خیلی خستم، خیلی....................

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin