... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

 

در تداوم ِ یک ترس ِ موروثی و مبهوت از تمام ِ این معادلات ِ ناممکن، سکوت کرده ام. می دانم سکوت، یک اشتباه ِ تاریخی ست. می دانم سکوت، انزوای ِ زندگی ام است. می دانم. و ساکت تر از همیشه، با نگاهی تهی، فقط نگاه می کنم. آنسو تر نمی شناسندم. شاید مُرده باشم. بگذریم؛ اما ببین که همچون نبض ِ یک مُرده سخت آرامم . . .


ولادیمیر مایاکوفسکی

 

 

پ.ن:

حرفها دارم اما... بزنم یا نزنم؟

با توام،با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟ . . .

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۳٠ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin