... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

 

نگفتمت مرو آنجا،که آشنات منم؟

در این سراب فنا، چشمه حیات منم؟

 

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم



نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

که نقش بند سراپرده رضات منم؟

 

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک ، که دریای باصفات منم؟

 

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

بیا که قوت پرواز و پر و پات منم؟

 

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند

که آتش و تپش و گرمی هوات منم؟

 

نگفتمت که صفت‌های زشت بر تو نهند

که گم کنی که سر ِ چشمه صفات منم؟

 

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

نظام گیرد، خلاق بی‌جهات منم

 

اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست

وگر خدا صفتی، دانک کدخدات منم


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٠ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin