... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی


منم که بی تو نفس می کشم،زهی خجلت

مگر تو عفو کنی ورنه چیست عذر گناه



خدایا!

آنگاه که گناه میکردم نه منکر خداییت بودم

نه امر تو را خوار می داشتم

و نه تهدیدهایت را بی ارزش می پنداشتم...

ولی گناهی بود که پیش آمد

و نفسم مرا فریفت و هوس بر من چیره شد و نگون بختیم به من کمک کرد

و ستاریت تو مغرورم کرد...

پس تا آنجا که میتوانستم در نافرمانی و مخالفت تو کوشیدم...

اما اکنون...

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

 

اکنون فقط به رحمت تو چشم دوخته ام...

مرا به درگاه تو راهی هست؟

 


نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۸/۱٤ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin