... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

 

مرا در این برزخ سرد که نه گل دارد و نه سنجاقک ، تنها مگذار .

مرا در این شبهایی که عکس ماه در هیچ آینه ای پیدا نیست ، سرگردان مپسند

من با این همه حرفی که در دلم مانده و غبار گرفته ، چه کنم ؟

میان من وتو دریایی مغرور ، فرعون وار می خروشد .

با موسی (ع) می آیم ، دریا را می شکافم و به تو می رسم...

(نمی دونم از کیه.)

 

پ.ن:

وبلاگم قاطی کرده!ناراحتیول

فکر کنم اگر با مرورگر Firefox  یا  Opera ببینیدش بهتر باشه.

ممنون.چشمک

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٧ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin