... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی


من تو را دوست دارم

تو کسی را

و گمان می کنم

فقط گمان می کنم

که کسی هم مرا...



 

 


اما

من هنوز به دوست داشتن  خویش مشکوکم

و به تو که دیگری را دوست بداری

و گمانم هم پا برجاست

و ما در این میان یک بازی بی سرانجام راه انداخته ایم

و در رویاهامان هزار داستان ساخته ایم

و آنقدر با این قصه ها زندگی کرده ایم که آنها شده اند واقعیت و...

حالا واقعیت کجاست؟!

نمی دانم...

اصلا چه فرقی هم می کند

وقتی که نه من تو را دوست دارم

نه تو کسی را

و نه گمان کنم کسی مرا...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٧ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin