... به سوي خدا

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

بسم رب المهدی

حلول

یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد
با من از هست به بود
با من از نور به تاریکی
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشی
دورتر شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود
کی از آن سرمستی خواهم رست ؟
کی به همراهان خواهم پیوست ؟
من امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
مست از شوق تو از عمق فراموشی
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از بود به هست
باز از خاموشی تا فریاد
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب
با درختان بنشین
کی ؟ کجا ؟ آه نمی دانم
ای کدامین ساقی
ای کدامین شب
منتظر می مانم...

فریدون مشیری

و محرم آمد...

التماس دعا...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٦ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |

بسم رب المهدی


با تیشه خیال تراشیده ام تو را

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمام گل ها بوییده ام تو را


رویای آشنای شب و روز من!

در خواب های کودکی ام دیده ام تو را


با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سوال از همه پرسیده ام تو را


از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را

مرحوم قیصر امین پور

 

استاد می گفت؛

قلب آدم خیلی بزرگ است،

بزرگ تر از تمام کهکشان،

آن قدر بزرگ که خدا در آن جا می شود!

به خودم گفتم

حیف قلب به این بزرگیست

که گاهی به قدر جای یک آدم کوچکش کنم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۸ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |

بسم رب المهدی


به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت؟

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید؟

او با علی آشنا تر است...

دکتر شریعتی

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/٩/۱۳ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط فرناز معصومی زاده نظرات () |


Design By : Night Skin